على اكبر دهخدا

1254

امثال و حكم ( فارسى )

رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . كه را كوفت مى موميائى مى است . دل تيره را روستائى مى است . . . ) اسدى . رجوع به : مى زده را هم بمى . . . و رجوع به : راحت كژدم زده . . . ، شود . كه را معاينه باشد خبر چه سود كند مرا تو راحت جانى معاينه نه خبر . . . ) از اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابى سعيد . كه را معده خوش گردد از خار و خس شود كامش از شير و روغن فكار . ناصر خسرو . كه را نازمودى گه نام و لاف نشايد شمردنش خوار از گزاف . اسدى . كه را نه اسب چه بايد ركابى و سراج كه را نه جود چه لايق بود مديح و ثنا . . . ) اديب صابر . كه را نيست در دوستى راستى بيفشان تو از گرد او آستى . اسدى . كه را نيست دل خوش به نيكى خويش گنه زو بود گر بد آيدش پيش . اسدى . كه را يار باشد سپهر بلند برو بر ز دشمن نيايد گزند . فردوسى . كه را يار بدمهر و بدساز باشد نباشد بكام دلش هيچ كارى . قطران . كه را يارى كند يزدان و يار او بود گردون نباشد هوشياران را نمودن كين او يارا . قطران . كهربا را چه تفاخر كه پى كاه شود كاه بايد كه بنازد كه خريدارى يافت . . . ) اوحدى . كهر كم از كبود نيست . تو هم كمتر نه‌اى از آن رنودا * كهر كمتر نباشد از كبودا . ايرج ميرزا . كه ز بيجاده قيمتى نشود بد ز نيكان قيامتى نشود . . . ) سنائى . رجوع به : هركه را روى به بهبود . . . ، شود . كه كاشت و كه درو كرد ! نظير : رب زارع لنفسه حاصد سواه . رب ساع لقاعد . هشم الثريد غير آكله . على عليه السلام . رجوع به : اللّه اللّه كه تلف كرد . . . ، شود . كه كرد و نيافت و كه خواهد كرد كه نخواهد يافت . دولتشاه سمرقندى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود . كه كند خود مشك با سرگين قياس آب را با پول و اطلس با پلاس . ( گر تو مشك و عنبرى را بشكنى * عالمى از فيح ريحان پر كنى